السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

383

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

لزوميه و بين شرطيهء اتفاقيه ؛ زيرا در اولى - به جهت علاقه‌اى ذاتى كه بين مقدم و تالى هست - با فرض صدق مقدم ، وضعاً و رفعاً ، به صدق تالى وضعاً و رفعاً حكم مىشود . اما در دومى نيز حكم چنين مىشود لكن بدون علاقهء لزومى ، بلكه به صِرف اتفاق بين مقدم و تالى . شرح قضاياى شرطيه‌اى كه بين مقدم و تالى آنها رابطهء علّى و معلولى برقرار است ، شرطيهء لزوميه ناميده مىشوند . مانند اين جمله : « اگر خورشيد برآمده باشد روز موجود است . » و « اگر غروب كرده باشد شب موجود است . » صدق روز و شب مشروط به طلوع و غروب آفتاب است . آن‌گاه مؤلف حكيم رحمه الله مىگويد : رفعاً هم مطلوب به همين منوال هست ، يعنى رفع مقدم هم ملاك رفع تالى خواهد بود ؛ يعنى اگر آفتاب نبود ، روز موجود نخواهد بود . « 1 » اما قضايايى كه بين مقدم و تالى آن رابطهء عِلّى و معلولى برقرار نباشد ، شرطيهء اتفاقيه ناميده مىشوند . در اين قضايا هر چند كه صدق تالى مشروط به صدق مقدم باشد ، لكن شرطى بودن اين‌گونه قضايا جنبهء مجازى دارد ؛ زيرا هيچ گونه تلازمى ميان مقدم و تالى برقرار نيست ، مانند اين‌كه مىگوييم : اگر شيخ طوسى ، فقيه بزرگى است ، ابن سينا حكيم نامورى است . بديهى است بين فقيه بودن شيخ طوسى و حكيم بودن ابن سينا تلازمى وجود ندارد . نتيجه اين‌كه اگر بين دو واجب بالذات يا ممتنع بالذات ( به فرض تحقق ) مَعِيتى برقرار گردد ، از نوع شرطيهء اتفاقيه است نه لزوميه .

--> ( 1 ) . در منطق گفته شده است كه رفع مقدم وجوباً ملازم با رفع تالى نيست ؛ زيرا گاهى ملزوم ، اخص از لازم هست و با رفع آن ، لازم رفع نمىگردد . لذا در شرطى لزومى رفع مقدم الزاماً همراه با رفع تالى نيست . فىالمثل مىگوييم : « ان كان هذا زوجاً يكون عدداً . » عدم زوجيت ، عدم عدد بودن را افاده نمىدهد ؛ عدد ممكن است زوج نباشد ، ولى فرد باشد